عمل بی عملی

  Home

صفحه اصلی

 

انتخاب سوترا

1 2 3 4 5
6 7 8 9 10
11 13 14 15 18
20 21 22 23 26
27 28 29 30 31
32 33 34 35 36
37 38 39 40 41
42 43 45 46 47
48 49 50 51 52
55 67 71 78 81

 

 

سادگی در عمل، يا پو در عمل در دائوئيسم به عنوانwu wei شناخته می‌شود. كلمه wu wei به معنای بدون عمل‌كاری‌كردن و به طور دقيقتر يعنی دخالت نكردن، نجنگيدن، يا اصرار خودخواهانه عمل نكردن در مخالفت با طبيعت ذاتی چيزها است. واژه «وو وي» از دو جزء ساخته شده است، يكی wu كه حرف نفی است و ديگری wei كه در لغت به معانی انجام دادن، كاری كردن، عمل كردن، فعل يا قصد و نيت، ساختن، سبب شدن، مفيد بودن، محق بودن، اداره كردن، ملاحظه كردن، وابسته بودن، به كار رفته است.

كنش و عمل، هنگامی نفی می‌شود كه در تقابل با اين اصل قرار گيرد كه انسان بايد «بدون تكيه بر كار تمام شده و بدون تلاش» عمل كند.همین كه كوشش و كنش انسان طرحی را با اين قصد و نيت دنبال كند كه نتيجه‌ای را پديد آورد، او تا حدی سير طبيعی چيزها را ديگرگون می‌كند، يا به عبارت ديگر در آن دخل و تصرفی كند، عملش فقط يك دخالت يا دستكاری در نظم چيزها و كارها نيست، بلكه در رقابت با كردارها و افعال خاص دائو صورت گرفته است. اين شيوه كنش يا فعل با قصد و نيت با واژه وِی بيان می‌شود، و اين كاری است ساخته و پرداخته انسان كه مقصود از آن خشنودی خود يا ارضای نفس است. پس، وی دلالت به وجهی از كنش و عمل دارد كه ديگر همداستان با قوانين طبيعت نيست، و دارای خصوصيات زير است:

واداشتن طبيعت به حركتی خلاف خود.

بهم ريختن نظم طبيعت.

قصد نشاندن مهر و اثر انسان بر طبيعت.

بی‌كنشی، يا بی‌عملی فقط به صورت پادزهر نمودار نمی‌شود، بلكه گرايشی است كه با نظم كلی عالم همداستانی دارد؛ و حالتی از دل است كه انسان را به اثرات سودمند دائو بينا می‌كند. بی كنشی(وو- وي)، راه هماهنگ با طبيعت است. كارائی بی‌عملی، به مانند روانی آب جاری به دور و روی صخره‌ها و سنگ‌هايی است كه در مسير خود با آنها روبرو می‌شود. در مقابل، عملكرد مكانيكی و معمولی در خط راست است كه ما آدم‌ها معمولا فكر و عمل می‌كنيم. بلكه روشی كه ناشی از حساسيت درونی و هماهنگ با ريتم‌های طبيعی است. برای مثال از نوشته های چوانگ تسو استفاده می‌كنيم، او می‌نويسد:

"در سرزمين گرجه از لو، آبشار بزرگ چند صد متری است كه قطرات ريز ناشی از ريزش آن تا شعاع چندين كيلومتری هوا را پر می‌كنند. در آب‌های زير آبشار نيز هيچ موجود زنده‌ای به چشم نمی‌خورد. روزی كنفسيوس در لبه آبشار ايستاده بود. پيرمردی را ديد كه از بالای آبشار به پائين و درون گرداب‌ها پرت شد. كنفسيوس به همراه شاگردانش در كناره های آب دويدند كه شايد قربانی را نجات دهند، اما وقتيكه به كناره رسيدند، پيرمرد آواز خوانی را ديدند كه از كناره آب بيرون آمد. كنفسيوس به سوی او رفت و گفت كه تو بايد يك روح باشی كه توانستی در چنين اتفاقی زنده بمانی، اما بنظر يك انسان می‌آيی. به من بگو تو چه قدرتی داری؟ پيرمرد در پاسخ گفت: چيز خاصی نيست، وقتی خيلی جوان بودم يادگرفتم و از آن پس آن را تمرين كرده‌ام و اكنون هميشه مطمئنم كه موفقيت آميز است. من با آب پائين می روم و وقتی ‌كه آب بالا می‌آيد با آن بالا می‌آيم. من آب را دنبال می‌كنم و خود را فراموش می‌كنم. من زنده می‌مانم چون در مقابل قدرت برتر آب تلاش نمی‌كنم. "

برای مثال ديگری از بی عملی فرض كنيد كه در مقابل شما مجموعه‌ای از قطعات به شكل‌های مربع و دايره وجود دارد كه بايد آنها را در سوراخ‌هايی به شكل‌های مربع ودايره بگذاريم. اگر ذهن ساده عمل كند، در اصل بی كنشی او قطعات مربع را در سوراخهای مربع و قطعات دايره را در سوراخهای دايره می گذارد، بدون تلاش، تاكيد و اصرار فقط بطور طبيعی. در مقابل ذهن پيچيده و خودخواه سعی می‌كند كه قطعات مربع را در سوراخهای دايره‌ای بگذارد و دايره را در مربع چون دلش می‌خواهد كه آن انجام شود كه فكر می‌كند بايد بشود. ذهن پيچيده و زيرك سعی می‌كند كه راهی و ترفندی بيابد كه قطعات مربع در سوراخهای دايره‌ای جابگيرند. ذهن پيچيده و اسير دانستگی سعی می‌كند دريابد كه چرا قطعات دايره در سوراخهای دايره جامی‌گيرند اما در سوراخ‌های مربع جا نمی‌گيرند. اما ذهن ساده سعی نمی‌كند، فكر نمی‌كند فقط انجام می‌دهد و شايد بنظر آيد كه كار مهمی انجام نشده است اما كارها انجام می‌شوند.

وقتی كسی به سختی سعی می‌كند، در عمل، كار نمی‌كند. سعی كنيد كه با عضلات گرفته كاری انجام دهيد و سپس همان كار را با عضلات رها شده و آرام انجام دهيد، نتيجه بسيار متفاوت است. به همين ترتيب انجام كارها با ذهنی كه گرفته و نگران و هيجان زده است به نتيجه نمی‌رسد. با اجازه دكارت بايد گفت كه: "من فكر می‌كنم، پس گيجم. " ذهن پريشان، هرچقدر هم كه باهوش باشد، چون نگران و هيجان زده است نمی‌تواند در لحظه حضور داشته باشد. اما در عمل بی عملی، ذهن ساده حضور كامل در اينجا و اين لحظه دارد. در عمل بی عملی اصرار و عجله‌ای در انجام كارها وجود ندارد، حتی قصدی نيز وجود ندارد، بلكه فرد اجازه می‌دهد كه روالها، مسير حركت خود را بپيمايند. عمل بی عملی، رها كردن زنجيره واكنش‌های درونی در تجربه هستی است. به عبارت ديگر، به جای اينكه هر كنشی باعث واكنشی كه باعث واكنش ديگری شود، شخص به تجربه هستی بيرونی و درونی بدون قضاوت، تعبير و توجيه و تفسير می‌پردازد. در چنين تجربه‌ای هستی مطابق پيش آمدها تجربه می‌شود نه مطابق ذهنيات. عمل بی عملی دارای اين ويژگي‌هاست: در لحظه است، غير شرطی است، از عادت نمی‌آيد و كامل شونده است. در عمل بی عملی پاسخ ها، بدون تلاش مناسب هستند. پاسخ ها بر اساس احساس هماهنگی با قصد همه هستی است. بدون اينكه تلاشی برای همسويی با قصدی در هستی باشد. فرد حتی لحظه‌ای به درست و غلط نمی‌انديشد و هيچگاه تصميمی نمی‌گيرد. تصميم‌ها خودبخود آشكار می‌شوند.

در عمل بی عملی رفتار بدون تعلق خاطر و به شكل كاملا طبيعی و در لحظه است و تعلق خاطر و باوری وجود ندارد.

 

مطالب مربوط

 

دائودچينگ

مفهوم دائو

مفهوم ده

روايت

يين و ينگ

پو

تاروت

فنگ شويی

صفحه اصلی