|
با كنار گذاشتن انديشههای بيهوده
میتوان به مشكلات پايان داد
فرق آری و خير چيست؟
فرق پيروزی و شكست چيست؟
چه عبث است اگر بيانديشيم كه جز
"همرنگ جماعت" شدن راهی نيست؟
من بی بيانم
[
مردم آنچنان دچار هول شدهاند كه
گويی در مسابقه ای شركت كردهاند
من بی تفاوتم
چون نوزادی كه هنوز او را توان خنده
نيست
من بی بيانم
مردم در پی آنچه اند كه نياز دارند
من بی نيازم و به هر سويی روان
چون خانه به دوش
[
من از بی انديشگی بسان ديوانگانم
مردم درخشش كاذب دارند،
من تاريكم
مردم رند و زيركند؛
من صاف و ساده ام
ديگران از پی هدفی می روند؛
من بی هدفم
من چون دريا موج دريا به هر كران
روانم،
و چون باد بی هدف به هر سوی وزانم
چون از سينه مامِ طبيعت می نوشم
فرق دارم
[
كنار بگذاريد دانسته ها را!
پايان دهيد مسخره گی را
گفتن آری به اين و شايد آن،
تمييز دادنهای جزيی
طبقه بندی اين، طبقه بندی آن،
چه استفاده ای دارند!
اگر يكی راهبر است، ديگری يبايد
دنبال كند،
چه احماقانه و نابجا
اما مردمان زندگی راحت می طلبند
و همه روزها را روز جشن می خواهند،
[
من ساده ام، بی خواسته،
بزرگ نشده ام كه دست بلند كنم،
سرسخت، متفاوت از ديگران،
نوزادی هستم با شكوه هنوز شيرخوار
|